فقط برای امیــــــــــــرم
عشـــــق پیمان عجیبی است ... تو بهتر میـــــــدانی
شنبه اس ، از صبح که رفته سرکار ، اس مس میده و تبریک میگه ،کلی ذوق میکنم ،از وقتی کارم پاره وقت شده کمتر میبینمش ، از بس کارامون برعکسه :)) ساعت 4 میرم سرکار ، هنوز نیومده بود خونه ،ساعت 4:30 زنگ میزنه ، میگه : چرا خونه نیستی ؟ من تازه رسیدم ، میگم : باید میرفتم دیگه ، میگه : لواشک واست گرفتم ، خواستم سورپرایزت کنم بگم روزت مبارک ، کلی میخندم میگم : من که اصن یادم نبود .میگه : زود بیا عزیزم و خدافظی میکنه. همون موقع تو نتم، تو چت روم به دوستام میگم : امیر واسم هدیه لواشک خریده و کلی ذوق میکنم :) میرم خونه ، همش فک میکردم داره شوخی میکنه و اصلن یادش رفته ، به محضی اینکه درو باز میکنم اینـــو میبینم رو اپن ، میاد سمتم ، بوسم میکنه میگه : روزت مبارک ... شوکه میشم و چقدر از سلیقه اش حظ میکنم ، میگم : وای امیر چرا گل گرفتی ، گفتم که نمیخوام چیزی ، تو اتاق خوابم دارم لباسامو عوض میکنم ، دستشو میبره زیر تخت و یه کادوی خوشگل میگیره جلومو میگه : ببخشید که خیلی کمه این فقط یه بهونه ی کوچیک بود که بدونی بهترین و باگذشت ترین همسریه دنیایی، میگم : امیر ؟ بغلش میکنم ، کلی شرمنده اش میشم ، خیلی زیاد ، خودش میدونه چقدر خوشحال شدم که یادش بوده و هدیه دیگه نمیخواستم ، کادومو باز میکنم ، یه تاپ مجلسی مشکی خوشگل ... میگم : اااااااااااااا گولم زدی ، هدیه اصلیم کو ؟ لواشکام کو ؟ میره سمت اتاقشو میگه : بله اصل کاری یادم رفت و اینــــا رو میده بهم .... میپرم بغلش ، میگم که چقدر دوسش دارم ، مرسی امیرم از این همه توجه ات ** میرم پلاسکو سفره یک بار مصرف بگیرم ، یهو چشمم میخوره به ایـن و یه جورایی عاشقش میشم . میخرمش میام خونه .امیر با دیدنش کلی میخنده ، میگه : این چیه ؟ میگم : شیشه شیرم :) میگه : واسه چی گرفتی ؟ نگاش میکنه و میگه : قلکه ؟ تو و پس انداز ؟ میگم : ااااا قلکه ؟ نمیدونستم ، همینجوری خوشم وامد گرفتمش ، میگه : بعد چه جوری آوردیش ، همینجوری ؟ تو نایلکس سفید ؟ میگم : واااای آره ، گفتم چرا ملت چپ چپ نگاه میکنن و هر دومون میزنیم زیر خنده و من تازه فکر میکنم بهشو کلی خجالت میکشم ، فرداش داداشش خونه مونه ، در کمد امیرو باز میکنه چشمش میخوره بهش ، میگه : این چیه ؟ امیر میگه : شیشه شیر بچه مون و هر سه مون میزنیم زیر خنده و سوژه ای میشه واسه مون. ** بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و تنبلی هام دیگه تصمیمم قطعی میشه ساز اولمو ویولن انتخاب کنمو میخوام بچسبم به تمرین و دست از تنبلی بردارم ، بهمونه میکنم که من ساز واسه خوده خودم ندارم ، دلم میخواد یه ساز واسه خودم داشته باشم ، فرداش با هم میریم خرید و من واسه اولین بار یه ساز واسه خودم میخرم ، اینقدر دوسش دارم که نگو ، اینـــم میشه ویولن من ، اون اولی که رنگش به قرمز میخوره ... اینم میشه یه هدیه از طرف امیرم ، امیدوارم که استادم مثه قبل سختگیری نکنه و درسامو با پارتی پاس کنه تا تند تند برم جلو :)) ** واسش اینــو میگیرم ، با یه دنیا عشــق بهش میدم ، اینقدر دوسش داره که نگو ، همین جوری گذاشتش رو میزش و چند روزی ِ جاخوش کرده ، هر دفعه چشمش بهش میخوره کلی قربون صدقه ام میره ، میگه : اسما میبینمش بیشتر عاشقت میشم ، میگم : وا امیر بخورش دیگه ، میگه : نــــــــــــــــه دلم نمیاد ، میگم : بخورش من بازم واست میگیرم ، میگه : اولا که بزرگه باید دو نفری بخوریم ( میدونه من آبنبات دوست ندارم ) دوما باید سر کیفم بشینمو با لذت بخورم ، خوب فکرامو میکنم میگم : نه عزیزم بذار همونجا بمونه و هردومون میزنیم زیر خنده :) ** قهوه ی تلخ 26 و 27 رو با هم میگیرم ، دل تو دلم نیس بشینیم دو نفری با هم ببینیم ، بعد از چند روز جمعه میشینیمو پشت سر هم همشو میبینیم ، کلی میخندیم ، مخصوصا به اون قسمتش که مستشار میگه :: یوهان سباستین باخ ؟؟؟ دامبول میگه : نه پری باخ !!! آی پری باخ پری باخ ، وای خدا میدونه چقدر ما خندیدیم :)) ** همیشه داشتن " بهترین ها " به آدم غرور خاصی میده ، من مغرور ترینم ، چون تو بهترینی . یک ساعت زودتر از محل کارم میرم، فقط به قصد خرید ساعت ،بعد از کلی وسواس و تردید 4 مدل رو میپسندم و فروشنده میاره از نزدیک ببینم ، خیلـــــی انتخاب سخت بود ، حتا حالا که باید از بین 4 تا یکی رو انتخاب کنم ، به کمک فروشنده دو گزینه حذف میشه و دو تا اخری میمونه ، هر دو صفحه تیره و تقریبا با طرح کلی یکسان ، یکی صفحه گرد و یکی مستطیل . خوب فکر میکنمو یادم میاد صفحه گرد این مدلی خیلی دوست داره ، حتما خوشش میاد و همینو انتخاب میکنم ،تو یه بسته بندی خوشگل و رمانتیک آماده اش میکنه و وبا کلی ذوق میرم خونه . همزمان با هم میرسیم ، داره لباساشو عوض مکینه در کیفمو باز میکنم میخوام بهش بدم میگم : نــه بذار چند دقیقه دیگه بیشتر سورپرایز میشه !!!دل تو دلم نیس ، مثه همیشه کم طاقتم ، میره دستشوی ، منم از این فرصت استفاده میکنمو یه نوشتـــه خوشگل میزنم رو مانیتورش و هدیه مو میذارم رو میزو خودمم میرم قایم میشم... فکر میکنم کلـــــــــــی سورپرایز بشه ، بعد از ثانبه صدای امیـــــر : وااااااااای اسمــا ، عزیزم ، چیکار کردی ،میاد دنبالم هنوزم در جعبه رو باز نکرده ، من با کلی عشوه و خجالت میپرم تو بغلشو بهش تبریک میگم ، منتظرم بازش کنه و کلی ذوق کنه ،هنوز لبخند رو لباشه ، در ِ جعبه روباز میکنه ، یه نگاه به جعبه میندازه یه نگاه به من ، با شیطنت تمام میگه : ساعت خودمو کادو پیچ کردی کلک ؟ و من بهت زده فقط نگاه میکنـــم ، میگــم : امیـــــــر؟ زشته ؟ دوسش نداری ؟ فکر میکردم این مدلی دوست داشته باشی !!!1 میگه : نه عزیزم ، اما مگه این واسه خودم نیس ؟ اذیت نکن اسمـــا !!! غش میکنه از خنده ، بیشتر از چهره ی من خنده اش گرفته نه کارم ، من همچنان با بهت تمام بهش زل زدم ، میگم : تو داری اذیت میکنیااااا و مثه بچه ها قهر میکنمو میرم ... میاد دنبالم میگه ( همچنان داره میخنده ) باشه اشکال نداره این میشه هدیه تو و منم خیلی دوسش دارم ، میگیرش تو دست که تازه متوجه نو بودن ساعت و اتیکتش میشه ، با تعجب میره سمت اتاقش و جعبه ی ساعت هاشو میاره بیرون ، نشونم میده و من مبهوت تر ازقبل !!! دلم میخواد گریه کنم اما خنده ام گرفته :) هر دومون میزنیم زیر خنده ، امیـــرو که یکی باید میومد جمع میکرد ، باخنده هاش حرصم گرفته بود ، میگــم : امیـــــــــــر ، اصلا ولش کن فردا میرم پسش میدم یکی دیگه میگیرم ، میگه : نه اسما من عاشقشم ، چقدر دوست داشتم این دوباره درست بشه اما نمی ارزید اون قدر هزینه کنم واسش . میگم : تو کی اینو خریدی اخـــــه ؟ اصلا تقصیره خودته تند تند ساعت میگیری اصلا من یادم نمیومد اینو ، فقط میدونستم این مایه ها دوست داری . میگه : خوشحالــم که تا این حد دیگه سلیقه ی منو میشناسی که دقیقا میدونی چی باید بخری ؟ میگم : مسخره میکنی ؟ میگه : نه گلــم، میبوسه منو و میگه خیلی دوسش دارم. میگم : اما محاله دیگه ساعت بگیرم واست و میخندمو از اتاقش میرم بیرون ... تا شبــم ساعتو از دستش باز نمیکنه و هی نشونم میده و میگه چقدر دوسش داره ... منم هنوز تو شوکــم!!! سوتـــی تا این حد !!! به این فکر میکنم اگه این اتفاق واسه من میوفتاد تا یه عمــــر امیرو محکوم میکردم که نسبت به من بی توجه ِ اما امیـــرم بی نهایت خوبه :)) ** اینم عکــس سوتی منحصر به فرد از نوع اسمـــایی ، آخه این همه ساعت چرا دقیقا همینو انتخاب کردم من !!! ** حالمون خوبه ، مثه همیشه ،یکم درگیری فکری دارم ، خرداد هم اسباب کشی دارمیو دارم کم کم وسایل رو جمع میکنم ، اگه کم میام پیش تون منو ببخشین ، همیشه بیادتون هستم ** مرسی از دعاها و همدلی هاتون ، حال مادرخانوم داداشم تغییــری نکرده فعلا ... ** برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافی ست ، من را همیشه در آغوش بگیر . ** دارم پرشین تون میبینم ، یه جوری رفتم تو کارتون که متوجه اومدن امیر نمیشم ، میشینه رو مبل و زل میزنه بهم ، بعد از چند مین میبینمش ، میگم : چیه ؟ میگه : نی نی کارتون میبینی ، میگم : اینو خیلی دوست دارم " کارخانه هیولا " میگه : وای جز اولین کارتونایی بود که من بهت هدیه دادم ، آره ؟ میگم : نه " اولین " کارتونی بود که تو بهم دادی و دوباره رومو برمیگردونم سمت تی وی ، چند مین بعد میبینم بازم زل زده بهم ، میگم : چیه ؟ میگه : گاهی وقتا با اینکه خونه هستی و کنارمی دلــم عجیب واست تنگ میشه و الان از اون وقتاست ، میگم : چرا عزیزم ؟ میرم کنارشو میگم : پس دوتایی کارتون میبینیم ، اونم کارتونی که هر ثانیه اش که میره جلو توی دلم کلی خدا رو شکر میکنم که الان اینو دارم توی خونه ی Jو میبینم ، کنار ِ تو .... و یک ساعت عاشقانه ای که کنار هم بودیم و ... ** میگم : دلم سینما میخواد ، با اینکه اکران های نوروزی فاجعه بود اما واسه دومین بار امسال میخوایم بریم سینما ، 6 فروردین رفتیم زندگی " خصوصی " و حالا میریم گشت ارشادو میبینیم ، اینقد تو سینما میخندم ، اینقد میخندم که با هر دفعه خندیدن یه نیشگون ازم میگیره ،وقتی میایم خونه میبینم دست راستم قرمز شده ، میگم ببین ازبس منو نیشگون گرفتی این جوری شدما ، میگه : الهی تیکه تیکه بشم من و در حین ناز کردن دستم میگه : راستی من که سمت چپت نشسته بودم ، میگم : واقعا ؟؟؟ هر دو میزنیم زیر خنده ، میگه : باز کجا خوردی اومدی نازتو بکشم :))) ** سرکارم ، اول چند تا اس میده ، بعد زنگ میزنه ، کلی با هم میحرفیم ، میگه : دلم واست تنگ شده ، میگم : چرا ؟ میگه : وقتی نیستی دستو دلم به هیچ کاری نمیره ، الان زنگ زدم صداتو بشنوم یکم انرژی بگیرم ، منم مثه بلبل یه ریز واسش حرف میزنم ، از اون صدای بی حالی که اولش زنگ زده بود حالا تبدیل شده به قهقه ای که میگه : بسه دیگه برم دیگه بسه... خدافظی میکنیمو همون موقع خدا رو شکر میکنم که امیر ِ من ، بهترین همسری دنیا با داشتن این همه دوست و کلی وسایل سرگرمی دم دستش بازم هر جا دلش تنگ میشه دلشه وای منو میکنه، تصمیم میگیرم این حس خوبش رو جبران کنم ... یه هدیه کوچولو میگیرمو شب بهش میدم و چقدر ذوق میکنه از این کارم ... ** 20 فروردین آتل دستمو باز کردم ، هنوز عصب دست چپم ورم داره و درد میکنه ، باید یه سری دکتر دیگه برم ،چند دفعه دستمو گرفته و صورتم در هم رفته و گفتم خیلی دستم درد میکنه امیر ، بعد از گفتن این جمله اشک تو چشماش جمع میشه و میگه : پس کی خوب میشه ؟ و در طول روز چند بار میپرسه دستت چطوره ؟ بهتره ؟ به خاطر این حس بدی که بهش دادم از خودم بدم میاد ، فرداش میرم میگم : امیر دستم خوب شدا ... میگه : الکی نگو !!! میگم : باور کن ، میگه : ببینم ؟ دستمو میگیره و آروم آروم فشار میده ، تا مغز استخونم درد میگیره و لبخند میزنم ، میگم : وای اصلا درد ندارم ، میگه : واقعا ؟ محکم بغلم میکنه و میگه : وای چقدر خوشحال شدم و با لبخند عمیق میره سرکار و من خوشحال از اینکه یه از خودگذشتگی عاشقانه داشتم و همسرمو با یه حس خوب بدرقه کردم حتا اگه خودم درد کشیده باشم و این واسم کافیه که بدونم چقدر عاشقــــــــــم ... ** روز 13 بدر هم با فامیلای امیر اینا میگذرونیم ، (بعد چند تا عکسم میذارم ) داریم با جوونا حکـــم بازی میکنیم ، اول منو امیر میریم تو یه گروه و 7-1 میبیریم ، بعد من میرم تو گروه دخترا ، یعنی دخترا پسراش می کنیم ، خیلی عجیب یکی یکی گروه پسرا رو پشت سر هم میبریم ... همه کف میکنن از بازی م ، و امیر که هی بهم افتخار میکنه ، هی جلوی همه از من تعریف های ماورایی میکنه ... چقدر حس خوبی داشتم 13 بدر و چقدر خوش گذشت بهمون ... و 14 فروردین که مادربزرگ خوبم از پیش مون رفت ! گاهی فاصله ی خوشی ها و غم ها فقط چند ساعته !!! مرسی از همه ی دوستای گلی که باهام همدردی کردن .. مرسی ...مرسی ..مرسی ** میریم یه پیاده روی عاشقانه در هوای بهاری این روزا ... دست تو دست هم از هوای بهاری لذت میبریم ... هی من میگم ، هی اون میگه .. هی رویاها و آرزوهای قشنگ ... میگم : امیر ؟ اگه من نباشم چی کار میکنی ؟ خیلی معقول و جدی میگه : میمیرم ، میگم : نه ... توضیح بده ... میگه : میدونی که با موسیقی زنده ام و زندگی میکنم ، یعنی الان اگه سازهامو ازم بگیرن میمیرم ... میگم : یعنی بدون اونا میمیری، بدون منم میمیری ؟ یعنی منو قده اونا دوست داری ؟ میگه : من با اونا زندگی میکنم با تو " نفس " میکشم و سکوت و فشردن دست هامون و نم نم بارون و حس بی نظیری که محاله دیگه تکرار بشه ! گاهی بعضی از حرفا موندگاری شون خیلی زیاده ، یه جورایی تا ابد موندگار میشن ... مرسی امیـــــرم دوباره برگشتم پست 25 اسفند 89 رو خوندم و چقدر زود گذشت ... ** این روزا عنوان پست اکثر وبلاگها شده " اخرین پست امسال " این عنوان خیلی حس دلتنگی و دلگیری به من میده ، نمیدونم چرا ، الانم حس میکنم حال و هوای پستم یکم خاکستری شده ... سعی میکنم دور شم از این فضـــا ... ما عاشق این روزا هستیم ،روزای خاطره انگیز اواخر اسفند ، امروزم میریم خونه مادر شوهری که بعدازظهر بریم بازار روز و خریدای آخرمونم انجام بدیم ، البته واسه خودم هنوز هیچی نخریدم و عجله ای هم ندارم ، ایشاله اوایل فروردین که بازارها خلوت تره میرم خرید :)) ** دیشب هوا خیلی خوب بود به پیشنهاد امیــر رفتیـــم قدم زدیم ، کلـــــی خاطره بازی کردیم از روزهایی که با هم گذروندیم ، از سال هایی که با هم شــروع کردیم ، از عشقی که روز به روز بیشتر میشه ، از تمام این حس های قشنگ یاد کردیم و درحالی که دستامون محکم تو هم گره خورده بود سرمونو کردیم رو به آسمون و یه " شکــــــر " اساسی از خدامون داشتیم ... خدایم به خاطر تمام روزهایی که کنارمون بودی و تنهامون نذاشتی ، بابت تمام این پستی ها و بلندی هایی که جلو راه مون قرار دادی تا محکم تر بشیم ، بابت این صبری که به من دادی که امیـــــرم بشه تمام کسم و هیچ کمبودی رو حس نکنم هزاران بار ازت ممنونم ... ** باور نکردنی ِ اما زندگی ما زیر ِ یک سقف 6 ساله شد !!! امیـــرم 28 ساله و من در آستانه ی 26 سالگــــــی ، 6 سال ِ اخر عمرمون رو با هم شروع کردیم و در کنار ِ هم در مقام ِ همســــر عیدامون رو جشن گرفتیــــــم ، خدایا بابت تمام روزایی که مواظب ما و عشق مون بودی ازت ممنونم ... ** امسال آخرین پنجشنبه سال ِ 90، من این آخرین 5 شنبه رو برا همه رفتگان خیرات میکنــم ، واسه تمام رفتگانــــی که جاشون اینجا خیلی خالـــــی ِ اما امیدوارم اونجا جاشون خوب باشه و قرین بهترین ها باشن ، اگه اومدی اینجا رو خوندی تو دلت یه فاتحه واسه تمام رفتگان بفرست ... ** امیــــــــــــرم ، بهترینـــــــــــــم ، نمیدونم با چه زبونی بابت تمام مهربونی های این روزات ازت تشکـــــر کنم ، از اینکه همیشه کنارمی و کاری میکنی که همیشه به بودنت دلگرم باشم ازت ممنونم ، دستت رو میبوســــم و ازخدا میخوام سال ِ 91 همون سالــــی بشه که بهش فکـــر میکنی و یه سال رویایی در انتظارت باشه. میگم : نمیخوام ، دوست دارم فضولی کنم ( کلا حس فضولی ام اومده شدید ) میگه : خُب به من کمک میکنی ، میگـــم : آره ، میگه : برو تو کمـــد (کمد دیواری اش بزرگه ) دو تا دی وی دی خام واسم بیــار ، میگم : باشه ... میرم تو کمد ، یهو میژره و بدجنس درو قفل میکنه روم :) میگـــم : من که نمیترســم و شروع میکنم به آواز خوندن ، میگه : نمیخوام که بترسی ، یه یک ساعتی اون تو باشی خوبه من به کلی کارام میرسم ، میگم : ییییییییییی ، میرم رو قفسه اش و در کتیبه ی کمد رو باز میکنم و کلـــی میخندیم ، میگه : رفتی رو چـــی ؟ میشکنه ! میگم : از همین جا فضولـــی میکنم و شروع میکنم به خوندن و کلــــــــی میخندیم ، ازم عکــس میگیره و بیشتر میخندیم و ... 20 مین اون تو بودم ، کلــــی مسخره بازی درآوردمو خندیدم ... آخــــر درو باز میکنه و آزاد میشم اما خودم بچه ی خوبی میشمو میرم یک ساعت تنهاش میذارم به کاراش برسه ٬ بعد از یک ساعت با یه لیوان نسکافه میرم تو اتاقش ٬تا میرم تو اتاق چشمم به کمد میخوره میزنم زیر خنده و یه قیافه ی مظلوم به خودم میگیرم یعنی من خیلی مودب و ساکتم :)) میگه : وااااای شیطون بلا اومد ، منم سرمو کامل انداختم پایین ٬ نگام میکنه و میزنه زیر خنده ، میگه : همه اش تو این فکرم بچه ی تو چی میشه و ... ** سرکارم ، دلم واسش یه ذره شده ٬ تو فکرشم ٬... یه اس میده خیلی کوتاه و مختصر " miss you " جواب میدم : " me too " جواب میده : خسیس من سرم شلوغ ِ و نمیرسم ابراز احساسات کنم تو چرا اینقدر خسیسی :) میگم : منم کسلم فکـــر کنم دارم سرما میخورم ، زنگ میزنه و کلـــی حرف میزنیم ، میگه : شب زودتر بیا ، منم زودتر میرم خونه ... میرسم خونه ، تو آشپزخونه اس و ... میگم : سلام آقا ، شما کجا اینجا کجـــا ؟ اومدی تو حریم من چی کار ؟ میگه : دارم ویتامین ســـی میگیرم واسه خانومم ، بوسش میکنم و کلی از این کارش ذوق میکنم ، میکم . اینــــم جنازه ی پرتقال ها ، و در آخر معجــون ویتامین سی همسری که خداییش خیلی چسبید . ** میرم یه دوش میگیرم، لباس محبوب مشکی مو میپوشم ، خیلی دوسش دارم ، کلا مشکی خیلی بهم میاد و خیلی تاپ و تیشرت مشکی دارم ، میرم تو آشپزخونه و یه شام ساده اما عاشقانه درست میکنم و بعد از آماده شدن امیـــرو صدا میزنم ، شــــام رو میخوریم، همزمانم بفرمائید شام ایرانی رو میبینیم ، شب دوم خونه ی رامبد جوان ِ ، اینقدر میخندیم که کل ِ خستگی روزمو در میره ، پیشنهاد میکنم همه ببینید ، ما که خیلی دوست داشتیم ، مشغول دیدنیم که حس میکنم یه جور خاص نگام میکنه ، میگم : چیـــــه ؟ مشکوکی ؟ میگه : اسما عزیزم من دوست دارم تو همیشه رنگ جیغ بپوشی ، اصلا رنگ شاد که میپوشی من عشق میکنم ، شادتر میشم ، وقتــــی کنارمی و از ته دلت میخندی دوست دارم شاد بودنُ تو وجودت موج بزنه ، اصلن یه جور خاص اینو بهم میگه که دیوونه اش میشم ٬ میگم : چشــــــم ، میرم سمت کمد و از اونجا داد میزنم میگم : سبــز ، لیمـــویی ، صورتی ، آبی ، قرمز و ... میگه :قرمــــز ، میپوشمو یه رژ قرمز هم میزنمو میام خودمو ول میدم توبغلش و بی نهایت عاشق ترش میشـــم ، بعد ادامه ی برنامه مون رو میبینیم و اینقدر میخندیم که گاهی جلوی خنده هامون رو میگیریم صدامون بیرون نره ... از این همه توجه ات همیشه حض میکنم مرد عاشقم ... ** قرار بود هدیه های ولنتاین مون رو بذارم ، اینم طی یه پروسه ی چند روزه تونستم آپ کنم :) هدیه هامون کلــــی ماجرا و سورپرایز شدن و ... داشت و مطمئنا همیشه تو ذهن مون میمونه و کنار بقیه خاطرات مون بایگانی میشه ، اینجا فقط عکساشون رو میذارم. هدیه اصلی روز ولنتاین که امیـــــر به من داد و عاشقشـــــم ، دیوونه وار دوسش دارم ، ایــن اینـــم عکس عشقم ( منظورم همین عروسکم ِ )که معروف شده و تو سریال خانه ی اجاره ای بازی کرده :) هدیه ی روز ولنتاین من ایـن بود + یه فلش مموری که عکسشو ندارم. تو این روزا کلـــــی به هم هدیه دادیم ، هدیه هایی که هردومون تو فکــــر خریدش بودیم و ولنتاین بهانه ی خوبی بود که بهم هدیه بدیم ، البته منــــو امیـــر به این نتیجه رسیدیم که واسه ما 365 روز سال ولنتاین محسوب میشه و کلا خیلی واسه هم هدیه میخریم :) اینم متنی که امیرم واسم نوشته بود ٬چون صفحه تیره است و خوب مشخص نیست دوباره مینویسمش : بار دیگــر نوروز نزدیک است و چقدر خوشبختیم که بازم در این روزها با نغمه ها، خاطره سازی می کنیم .... همســـر مهربانــــم ، شلیکـــ احساساتم را در این روزهای خاطره ساز پذیرا باش. امیرحسین، اسفند 90 مرســــــــــــی امیــــــرم ، مرسی همسر همیشه عاشقــــم ... مرسی از اون روز تا حالا هر لحظه گوشش میدم ، تو خونه ، محل کار ، تو ماشین ،همین الان :) با هر بار شنیدنش بیشتر عاشق میشم ، مرسی امیرم ، مرســــی عشقــــم ...


ادامه مطلب



| Design By : shotSkin.com |




