X
تبلیغات
با تــو خوبه حالـــم

با تــو خوبه حالـــم

عشـــــق پیمان عجیبی است ... تو بهتر میـــــــدانی

باورش برای ما خیلی سخت ِ اما یکسال پر از نگرانی های مادرانه و پدرانه گذشت ، پر از لذت ها و لحظه هایی که نه تکرار میشوند و نــه فراموش ... باورش برای مــــا سخته اما پرنس بهاری ما یکسالـــــــــــــه شد 

خدایا شکرت .


جمعه 15 فروردین1393 | 14:29 | اســما | |

سلام دوستای گلم ، اولین دقایق سال 93 همه تون بخیر و شادی

سال نو همگی مبارک ، امیدوارم که سال بی نهایت خوبی داشته باشین ، آهنگ  " ضربان قلب "  آخرین کار امیر عزیزم در سال 92 یه آهنگ بسیار شاد و متفاوت هستش که باید برید لایکا رو بترکونین چون اسما خانوم هم توی این کار خونده :))

معروف شدم دیگه :دی

اسم مستعار منم که توی سایت هستش " سما "  :)

 لینک رادیو جوان  که از بقیه برا من مهم تره ، اینجا برید بهتره .

لینک های دیگه هم ایناس :  1  .  2  .  3  .   4  .  5


جمعه 1 فروردین1393 | 3:39 | اســما | |

دوستای گلم آهنگ جدیدی که امیرم آهنگسازی و تنظیم کرده

ویولن هم امیرم زده .

اگه دوست داشتین حتما لایک بزنین.

پخش از رادیو جوان :   ایــــنم  لینکش

 

یکشنبه 25 اسفند1392 | 14:52 | اســما | |

** سلام دوستای گلم ، از اینکه فرصت نمیکنم به تک تک تون سر بزن منو ببخشین ،بی نهایت دلم براتون تنگ شده اما چه کنم که  ثانیه ها برا من خیلی تند تند میگذره و اصن به هیچ کاری نمیرسم ، آقا آدرین مامانی هم  تازگی یاد گرفته می ایسته و یکی دو قدم میره ،  ایستادن بی ثبات همانا و مدام زمین خوردن و جیغ وفریاد همانا ، خلاصه ترجیح میدم 24 ساعت بغلم باشه تا هی بخوره زمین و اذیت بشه ، چند باری بلا سرش اومده ، این میشه که به هیــچ کاری نمیرسه .

این روزا هزارماشالله حسابی پسر مامانی شیرین شده ، ینی هر حرکتش شوق و اشتیاق منو میبره بالا و چنان لذتی میبرم از این روزام که اصلا دلم نمیخواد این روزا بگذره ، مامان فدات بشه عشق من

اینم یه پسمل شیطون بلا که رفته سر کیف مامانی و دستمال کاغذی برداشته و همشو تیکه تیکه کرده ، جالب اینجاس بعدشم یاد گرفته از من با همون دستمال کاغذی ها میکشه روی فرشو کمکم خونه تکونی میکنه :)))

اصلا به اطراف آدرین دقت نکنین کلی عکسو کات کردم :))




جمعه 23 اسفند1392 | 2:50 | اســما | |

** روزای اخر سال رو بی نهایت دوست داشتم همیشه ،  اومدن بهارو میتونی از این روزا حس کنی و لذت ببری از این حس قشنگ ، از اسفند91 تا ابد همیشه اسفندها رو بیشتر از پیش دوست خواهم داشت و با تک تک روزاش خاطره بازی میکنم ، اینکه روزای قشنگ اسفند 91 همش در حال تکاپو و آماده شدن برای اومدن فرشته ی بهاری مون بودیم ..اینکه هر روزشو شمردم تا اومدن اون لحظه

تک تک روزاشو حس میکنم ، اینکه هر روزش چه حسی داشتم ، چه کارهایی انجام دادم و غرق میشم توی اون روزا و ازته دلم یه شکـــــــر بزرگ میگم که الان فرشته ی قشنگم صحیح و سالم کنارمه و منو غرق لذت میکنه ... باورم نمیشه این همه روز گذشته !

تا ابد روزای اخر سال منو قلقلک میده :)

** کوچولوی ما داره بزرگــ میشه ، خدایا شکرت

باید اولین ها رو توی قلبم ثبت کنمو بذارم کنار و منتظر روزای قشنگ فرداش بشم ...اولین باری که ارادی بهم خندی ، اولین باری که غلت زدی ، سینه خیز رفتی ، چهار دست و پا ، اولین باری که نشستی ، اولین باری که ایستادی  ، اولین فرنی ، اولین حریره ، اولین سوپ ، اولین باری که گفتی ماما ، گفتی بابا ، اولین دندونت و ...

تمام اولین هاتو باید بذارم کنج دلم و تا ابد عاشقانه باهاشون همزیستی کنم ، اولین هات خیلی زوود گذشت آدرین ِ قشنگ ِ من ...  خیلـی زود

و حالا کم کم داریم به اولین تولدت نزدیک میشم ... آهای دنیـــــــــا فقط 24 روز ِ دیگه عشق ِ کوچیک ی مـا یک ساله میشی ..خدایــــــــا بی نهایت شکرگذارم

** اینم یه عشق ِ بی همتا که برای اولین بار موهاشو کوتاه کرده ، اینجا ساعت 12 شب ِ و پسر کوچولوی ما که بی نهایت سر اصلاح موهاش گریه کرد و از قیافه ی بعدش پیداس... البته تقصیر ِ مامانو بابا بود که شما رو این وقت شب بردن آرایشگاه اونم وقتی گرسته بودی و خوابت میومد و از صدای ماشین اصلاحم خیلی ترسیدی ... مامان قربونت بره نفســـــم





سه شنبه 20 اسفند1392 | 3:45 | اســما | |

** این روزا امیر خیلـــــی سرش شلوغه، یه آلبوم دستشه که باید تا اردیبهشت برسونه و تازه 3تا کار رو آماده کرده ، توی مراحل ساخت آهنگ ها از یه طرف خیلی به من خوش میگذره چون خیلی جاها نظر میدم، ایده میدم ، تازه توی کاور یکی از آهنگ جای بک وکال هم یه تیکه خوندم ( صدای کر زن که زیر صدای خواننده شنیده میشه )

از یه طرفم زیاد خوب نیس چون امیرو خیلی خیلی کم میبینم ، روزو شب پای کاره ، یا تو استودیو یا خونه توی هوم استودیوش ، خیلی خیلی خسته میشه این روزا ، جمعه برنامه داشتن با خواننده برن استودیو برای ضبط نهایی ، قرار بود امیر ساعت 1ظهر بره که یه کاری برای خواننده پیش اومدو برنامه شون موکول شد به یکشنبه ، منم خب نهار درست نکرده بودم، گفتم امیر که نیس منم یه چی حاضری میخورم :))

این شد که یهویی تصمیم گرفتیم بریم نهارو بیرون بخوریم ، خیلی زود آماده شدیمو رفیتم  دربند   ... خیلی خیلی خوش گذشت ، هوام که عالی بود ... جای همگی خالی ( این واسه اون روزایی بود که یهو هوا گرم شده بود نه الان که قندیل بستیم )

** توی دوران بارداری ویار من بیشتر شیرینی بود و کلا از ترشی بیزار بودم ، ینی بیزاره بیزار ، مثلا لواشک میدیدم حالم بد میشد  (جل الخالق ) اونم من که روانی لواشک بودم ، این ویارا تا 6 ماه بعد زایمانمم بودش ، ینی یه مدتیه که دوباره چیزای ترش دوست دارم ، جدیدا حس میکنم آدمیزاد شدم دوباره ، این یه  لواشک   فوق العــــــــــــــــــــــــــــــــــاده خوشمزه اس ، اصن محشره ، لواشکای دربند حرف نداره ، نفهمیدم کی امیر اینو خرید برام ، وقتی اومدیم خونه بهم دادو کلی ذوق کردم ... افتادم به جونش هر چی میخورم تموم نمشه ، یه چی مثه کت جادوییه ، تمومی نداره ، این  قبل از خوردن تقریبا ، اینم بعد از کلــــــــــــــــــــــــــــــــی خوردن :)) جای همگی خالی

** بعضی از روزا هستش که یهـــو جوگیر میشمو میشم یه خانوم خونه دار ، مثلا 8 صبح بیدار میشمو میرم خرید ، نهار درست میکنم ، همزمان خریدامو جاسازی میکنم ، مثلا کلی سبزیجات خریدم باید آماده کنم برا فریز و ... این وسط آدرین داری و بغلی بودنشم هست دیگه ،جارو میزنم ، گردگیری ، بعدش شروع میکنم کل خونه رو تی میکشم یه بار بعدش با مواد ضدعفونی کننده و دستمال خم میشمو حسابی برق میندازم  و ... 

داریم نود میبینیم که دردنامه ی من شروع میشه ، واسه امیر میگم که چقد خسته شدم امروز ( همزمان بساط کرفس هامم میارم وسط اتاق میذارم )   امیر میخنده و میگه : تو همیشه همین جوری هستی ، یهو جوگیر میشی بعد مثلا چند روز خونه میشه بازار شام بعد یهو دوباره تر تمیزه میشه ، میگه عزیزم آهسته و پیوسته ، دست گلت درد نکنه اما خب الکی فشار میاری به خودت ، امیرم خسته ی خسته اس ..اصلا نای حرف زدن نداره ، میبینه منم خسته میگه : چاقو رو بده به من پاشوووووو ، میگم : چی ؟ تو ؟ کرفس ؟؟؟ میگم تا حالا توی عمرت کرفس پاک کردی ؟ میگه : نه اما خب کاری نداره دیدم تو چیکار میکنی و ... آقای خوب    خونه ی ما میشینه برام کلــــــــــــــــی کرفس خورد میکنه بسته بندی میکنه و منم استراحت میکنم ... وسطش هم کلی راهنماییش میکنم کلی میخندیدم ، امیر کلی مسخره بازی در میاره و ....  اینــــم    نتیجه ی کار ، مرسی امیرم 

داریم نود میبینیم ، بوی کرفس و صدای خنده مون پر شده توی فضا و مــــایی که از هر چیزی خاطره میسازیم برا هم .

** دلم واسه اسم قبلی وبم خیلی تنگ میشه بعضی وقتا ، اسم وبمو  گوگــل  میکنم و خوشحالـــــــــــــــــم که گوگل خیلی باشعوره و هنوزم منو با همون اسم میشناسه ... اصلن عاشق فهم و کمالات گوگل شدم :))

جدا از شوخی خوشحالم که هنوز وقتی به اسم قبلی سرچ میشم اولین وبی که میاد بالا وب منه .

** 14 بهمن 92 .. به همین سرعت 10 ماه گذشت از روزی که تصمیم گرفتم تا ابد قلبـــم جایی خارج از سینه ام بتپد ... دلبرکم 10 ماهگی ت مبارک ...

شروع ماه یازدهمت با کلـــــــــــــــی کارای جدید یهو شروع شد ، خیلی قشنگ اینا رو میگی : ماما ، بابا ، اده ، نه ، بووه و کلی حرفای قشنگ دیگه :) " جان " رو جا نشده بود روی این کیک بنویسن و عجیب رو مخ من بود :)


** فکر نمیکنم هیچ وقت کمبود ویتامین A پیدا کنم ، چون  زندگی من سرشار از ویتامین A است ، ویتامین هایی چون Amir & Adrian



چهارشنبه 16 بهمن1392 | 4:8 | اســما | |

www . night Skin . ir