عشـــــق پیمان عجیبی است

تو بهتر میـــــــدانی

همیشه یه روزایی توی تقویم مون هست که خیلی برامون خاص ِ ، روزایی که دلی حس میشن و جایی ثبت نشدن ...

 

درست مثه 14 آذر ما ، هروقت 14 آذر میشه به چشم برهم زدنی حسش میکنم ، انگار یه فلش بک داریم که هر سال اسلوموشن تر میتونم ببینمش با جزئیاتش بیشتر .کافیه چشمامو ببندم  ، میرم پارک لاله و میشینم تو همون آلاچیق دنج و خلوت و نیمه تاریک و سرد ...همون جایی که به فاصله ی یک وجب از هم نشستیم ...

 

همون جایی که برای اولین بار زل زدیم تو چشم هم و عشق رو دیدیم ، همون جایی که ناخواسته پیمان ابدی ما بسته شد و حالا یـــــازده ســـــــــال از اون روز میگذره ، روزی که برای اولین بار همدیگه رو دیدیم .

 

14 آذرمون مبارکــــــــــــ امیرِ همیشه مرد ِ من  

 

** دیشب برای این مناسبت کیک کدو حلوایی درست کردم که جای همگی خالی خیلی خوب شده بود ، امیر هـــی میخوردو میگفت به جاش باید برام حلوا درست میکردی :)) نامرد شیکمو :دی

** 14 آذر ماهگرد آدرین قشنگ مونم بود ... آدرین ما 2 سال و 8 ماهش تموم شد ... خدایا شکرت

 

یکشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۴ | 3:20 | اســما | |

** هر وقت دلم خواست بنویسم جناب بلاگفا جلوی نوشتنم را گرفت ، مثه عاشقی های یکطرف شده ، او هی ناز میکند و من خریدارم و چقدر خوب یا شایدم بد که جز اینجا جایی دیگر حالِ دلم رو خوب نمیکند ، هر بار دست رد به سینه ام زد دل شکسته رفتمو دوباره با عشق برگشتم ... چه میشود دیگر ، اینجا همین حوالی دلم به چیزی گره خورده اس که نمیدانم چیست ، هر چه هست دوست میدارمش

** از نیمه مرداد هر روزش را بایک اضطراب مادرانه پشت سر گذاشته ام ، اضطرابی که فقط در و دیوار اورژانس مرکز طبی کودکان میداند و بس ..... از اینکه پسرک ما اینقدر زیاد مریض میشود هاج و واج مانده ایـــــم ، ویروس و باکتری و هزاران علت مرهمی نمیشود بر دل ِ یک مادر ...بی تعارف بگویم ،این ها مهر تایید بر بی کفایتی مادری های من است ... از شما چه پنهان هرشب موقع خواب، روی تختم ، زل زده به سقف ، میان اشک و راز و نیازهایم با خدا فقط برای دلم آرامش میخوام ..روزهاست برای خودم برای دلم بدجور دعا میکنم ، شما هم دعا کنید .

** بخاطر استرس های مادرانه ام به یک مادر حساس و عصبی تبدیل شده ام ، انتظار دارم آدرین دو سال و نیمه ام هم قد من فکر کند ، هم قد من بداند ، همقد من شعور داشته باشد .... آدرین ِ قشنگ ِ من منو ببخش که گاهی سرت فریاد میزنم ، گاهی به گریه هات بی اعتنا میشوم ، گاهی نامادر میشوم برایت ، اما این را بدان میان تمام این گاهــــــــــــــــــی ها ، خیلی وقت ها میشود که دلم میخواهد دنیا را نه برای همیشه فقط برای گاهی نگه دارم ،ای کاش میشد ، درست همان زمانی که شانه برمیداری و موهایم را شانه میکنی بعد با دستان کوچکت ناز میکنی و میگویی : به ....... بـــــــــــــه و .... همین جا درست همین جا دلم میخواهد دنیا را نگه دارم  ... خدایــــــــــــــا دوستت دارم بخاطر تمام ِ این وقت ها 

** 12 شهریور نهمین سالگرد ازدواج مان هم گذشت و وارد دهمین سال زندگی مشترک مان شدیم ... به رسم تمام این سال ها سلام میکنیم به سال جدید از زندگی مان ، سلام به دهمــــین سال ... 

 

**خدا رو هزار مرتبه شکــــر آدرین ما بهتره ، در عرض یک ماه و نیم 4 بار اسهال استفراغ ویروسی گرفت ، اسهال خونی ، دوبار سرماخوردگی ویروسی و ... بخاطر اتفاق بدی که شهریور پارسال افتاد با هر مریضی ِ بچه تا اون دنیا میریمو برمیگردیم ... فعلا دارو میخوره بعدش باید یه سری آزمایش های دیگه بده .

** من به مهربانی ِ ماه مهــــر ایمان دارم ، هرچند مهر امسال را در راهروهای بیمارستان شروع کردیم همچنیم یازدهمین سالگرد آشنایی مون رو ...اما مهر مهربان است و همیشه عاشق 

** ببخشین منو که مادرانه هام بیشتر طعم تلخ داره ، قول میدم از شیرینی هاش هم بگم :)

** من همچنان یک جغد مادرم !!! 

 

 

جمعه ۱۰ مهر۱۳۹۴ | 3:15 | اســما | |

** ساعت 7 صبح ، آدرین منو بیدار میکنه و آب میخواد ، میبینم سیستمم روشنه و حس نوشتن میاد سراغـــم و به همین عشق و سادگی بسم الله میگمو شروع میکنم به نوشتن ...

این روزای من پر از افکار درهم و برهم ِ ، اینکه چطوری میتونم یه مامان ایده آل باشم و چطور با چالش هایی که یه پسر 2 سال و 5 ماهه واسه من به وجود میاره درگیر بشمو پیروز از میدان بیام بیرون :)

دقیقا جنگ و درگیری دارم این روزا :)) نمیدونم یهو از دو سالگی به این ور چی شد که هر روز فکر میکنم توی این مسیر کم و کم و کمتــــر موفقم ، شایدم من ایده آل گرا باشم و آدرین یه بچه ی نرمال باشه ! یه چیزی که من عاشقشم اون اسم های خوشگلی که آدرین جون ما رو صدا میزنه ، به من میگه : " مامانا " و به امیر میگه : باباجان و جدیدا امیر هم به آخرش اضافه شده و شده " باباجان امیر " 

هیچ کدوم از این اسم ها رو ما یادش ندادیم و بداهه اینجوری ما رو صدا زد و عاشقشیم ...

** خیلی دلـــم میخواد به اون روزای اوجم برگردم به اون روزایی که اینقد دلــم مشغول "مادری" نبود ، اما تا مادر نشی نمیتونی آینده رو پیش بینی کنی و من گاهی فکر میکنم خوب بلد نیستم مدیریت کنم این روزامو ، شایدم اینقد عاشق این روزامو دلمو وصله زدمش بهش و نمیخوام تند تند بگذره ، هر چی که هست تصمیم گرفتم یه جهش بزرگ داشته باشم و برگردم به روزای خوب مون ، به روزایی که گاهی رفتیم سمتش اما باز هم بخاطر " مادری " فاصله گرفتیم ... شایدم این فسقل بچه خوب بلده ما رو مدیریت کنه :))

** یه اعتراف میکنم که "نداشتن وقت " یه بهونه ی کوچیک ِ واسه ننوشتن و بزرگترین بهانه ای که منو از این دنیــــا دور کرد حس عذاب وجدان یک ساله ایی که هر روز با منه ، اینکه هنوز بعد از گذشت یکسال خودمو مقصر مریضی آدرین میدونم و هیچ جوره نتونستم دلمو آروم کنم ، فاصله گرفتم تا این حس کمتر بشه تا بیشتر واسه پسرمون وقت بذارم که قبل از این هم میذاشتم اما هنوز هم مدام این فکر با منه که اگه بیشتر و بیشتر و بیشتر مراقب بودی اینجوری نمیشد !!! خداروشکـــــر یکسال گذشت ، امیدوارم گذر زمان کمی حالِ منو بهتر کنه.

** شب ها منو امیر سریال "دکستر " رو میبینم و گاهی اینقد مهیج میشه که تا ساعت ها میشینیم پاش، یه بار هم شب جمعه رکورد 7 ساعت دیدن سریال رو زدیم ، با هم از ساعت 11 شب تا 6 صبح سریال دیدیم :)) شایدم یکی از دلایل 2کیلو اضافه وزن این روزای من همین سریال باشه ، اینقد هیجان داره هی گرسنه ت میشه :)) خدایا این دیدن سریال و همسر شکمو رو از ما نگیر :دی

** در مورد اینستا که اکثرا پرسیده بودین بگم که من اینستا هستم با آی دی Asma.vernal ، اما بنا به دلایلی فعالیت نمیکنم و همیشه خاموش میرم سر میزنم فقط :)) شاید یه گروه هم تلگرام بزنم ، خیلی هاتون تلگرام هستین با من ، کسایی که نیستن هم شماره بذارن واسم که ادشون کنم ، اونجا رو میذاریم واسه گپ روزانه و اینجا همچنان به قوت خودش باقی خواهد ماند ، انشالــــه :)

** تمام ‏گوشه‬ های جهان را ‫‏بگردم‬
‫‏جیگر‬ گوشه ام ، تویـــــــی

پنجشنبه ۲۲ مرداد۱۳۹۴ | 8:15 | اســما | |

دلم برای اینجا پر میزنه ، دلم میخواد بنویسم درست مثله تمام این هفت سالی که اینجا نوشتمو نوشتم !

+ بدون تعارف میگم هنوز هم هیــــــــــــچ جا نتونسته جای اینجا رو واسه من یکی پر میکنه ، دنیای مجازی هر روز پر زرق و برق تر و در دسترس تر میشه اما برای من اینجا یه جای دیگه اس .

دوستتون دارم .

+ یه پیشنهاد بدین بیشتر با هم در تماس باشیم .

امروز آرزو دارم:
فاصله نباشد میان تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و
شادی باشد و
یک دنیا سلامتی و
و امضای خدا پای تمام آرزوهایــــت…

 

 

یکشنبه ۱۸ مرداد۱۳۹۴ | 4:11 | اســما | |

بعد از مدت ها دوباره بلاگفا رو باز کردم و وارد این دنیای قشنگ شدم ... 

مرسی از همه ی دوستانی که به یادم بودن ، روی ماه تک تک تون رو میبوسم ، اینکه یه مدتی نبودم داستانش مفصله ، دلم واستون بی نهایت تنگ شده ...

از دور تو را دوست دارم 
بی هیچ عطری
آغوشی
نوازشی
و یا حتی بوسه‌ای
تنها
دوستت دارم
از دور …

 

 

دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ | 3:34 | اســما | |

اینا قبلا رژلب بودن

فقط یه پسر شیطون میتونه همچین بلایی سر رژای مامانش بیاره

+پسرم هنرمنده همه جوره ، انگشت میکنه توی رژ بعد با انگشت رنگی اثر هنری خلق میکنه 



دوشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۳ | 21:16 | اســما | |

** دیروز واکسن زدیم و خدا رو شکر بخیر گذشت، تبش رو با استامینوفن کنترل کردم و به اون وحشتناکی که فکر میکردم نبود ، فکر میکنم برای برطرف شدن استرس و اضطراب من کمی زمان لازمه و زمان همه چی رو حل میکنه .

مرسی از همه تون که به یاد منو آدرین بودین .

** بی شک جهان رو به عشق ِ کسی آفریده اند

چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تــــــــــو

+18 ماهه پیش ، دست کوچولوی آدرین ِ من

 

 

پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳ | 14:34 | اســما | |

ﺁﺩﻣﻬﺎﻳﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ؛
ﻧﻤﻲ ﮔﻮﻳﻢ فقط ﺧﻮﺑﻨﺪ… بلکه عاشق اند
آنها خود ِ"عشق" اند…
ﭼﮕﺎﻟﻰ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ…
ﺍﻓﮑﺎﺭ،
ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ،
ﺭﻓﺘﺎﺭ،
ﻣﺤﺒﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ
ﻭ ﻫﺮ ﺟﺰﺋﻰ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﻣﻀﺎﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ…
ﻳﺎﺩﺕ ﻧﻤﻲ ﺭﻭﺩ
" ﻫﺴﺘﻦ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ "…
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺣﻀﻮﺭﺷﺎﻥ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ .
ﺭﺩﭘﺎ ﺣﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ،ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﻭﻯ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻧﺖ…
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﻠﺪﻧﺪ " ﺑﺎﺷﻨﺪ …"
ﺍﻳﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ، ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻧﻰ …

سلام دوستای خوبم ، نمیدونم با چه زبونی باید ازتون تشکر کنم ، بابت همدلی تون ، بایت محبت تون ، بایت اینکه منو تنها نذاشتین و بیادم بودین ، خــــــــــــــــــــــــــــدا رو صدهزار مرتبه شکــــــــــــــــــــــر آدرین ما خوبه ، روزای بدی رو گذروندیم ، روزایی که جرات مرورش هم نداریم ، گذشت هر چند خیلی سخت ...

روی ماه ِ تک تک تون رو میبوسم و مثه خیلی وقت های دیگه به داشتن تون افتخار میکنم ، ببخشین که نتونستم پیام هاتون ، تماس هاتون ، کامنت ها و ... جواب بدم ، همین که میدیم هستین کلی دلگرم میشدم .

این پست اول بابت قدردانی و تشکر از شماست و دوم به بهانه ی 18 ماهگـــــــی عشقک ِ مون ِ ...

آدرین قشنگ مون ، نفس ِ مامان عشق ِ بابا 18 ماهه شدنت مبارک همه ی عمر و زندگیم .

** چند ساعت دیگه باید واکسن های 18 ماهگی رو بزنیم و بی نهایت استرس دارم، بازم درد ، بازم تب و .. خدایا خودت هوای مون رو داشته باش . 

 

+ بعدانوشت : صبح آدرین رو بردم بهداشت که فقط واکسن سرخک رو براش زدن و گفتن چون بیماری داشته و به تازگی هم خوب شده واکسن سه گانه رو نمیزنن چون هر لحظه احتمال داره بخاطر تب زبونم لال دوباره تشنج کنه ، واسه همین گفتن باید دوباره ببرمش پیش دکترش چکاب و اگر اوکی بود نامه ی کتبی بنویسه تا بهداشت واکسن رو بزنه ، گفتن ممکنه دکترش به جای سه گانه دو گانه رو تجویز کنه یا اصلا تجویز نکنه تا یه مدت بگذره ... خلاصه این کابوس همچنان ادامه دارد !

دوشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۳ | 1:20 | اســما | |

www . night Skin . ir